تبليغاتX
زهر شیرین -
چهارشنبه 2 مرداد1387
نشسته ای منتظر

در اوج غربت

تنهای تنها

به دل آرزوی همنشین داری

همراه و همدل

هم صحبت

که دوستش بداری

و دوستت بدارد.

بشری از نوع خودت

انسانی شبیه خودت

با همه خوبی ها و بدی ها

با همه ضعف ها و قوت ها

منتها یک پله بالاتر از خودت

تا آئینه ات باشد

و لباسی که عیب هایت را نهان دارد

و موجب آرامش تو

و پناهگاه و تکیه گاهت

نه فرشته ای که با اکراه به تو سجده کرد

و نه شیطانی که قسم خورده اغوایت کند

انسانی که تو را بفهمد

آدم

مجنون

که با معجزه آمدنش تو را زنده کند

و پا به پای تو خود نیز بالا رود.

دریغ که او نمی داند در دل و ذهنت چه می گذرد

و تو نمیدانی چگونه آگاهش کنی

 

تو همچنان منتظر می مانی

و او همچنان ناآگاه

تا روزی که باران رحمت خدا بر شما ببارد.

نوشته شده توسط شیدا سماواتی در 11:4 | | لینک به این مطلب