جمعه 26 تیر1388
بیزارم از هر چه جلسه است
به خصوص جلسه خواستگاری
به ویژه وقتی مثل کالا در ویترین مغازه برانداز می شوی
و چنانچه مورد پسند واقع شدی
خریدار و فروشنده دست به دست هم می دهند تا بر سر نرخ تو چانه بزنند
تا ارزش تو را به نفع خود تعیین کنند
نوشته شده توسط شیدا سماواتی در 1:9 | | لینک به این مطلب
یکشنبه 14 تیر1388
قاب 7
«ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم»
نوشته شده توسط شیدا سماواتی در 11:12 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه 10 تیر1388
از آنچه می ترسی به سراغش برو
نوشته شده توسط شیدا سماواتی در 1:28 | | لینک به این مطلب
شنبه 6 تیر1388
love
نمی دونم فیلم زیبای « The curious case of Benjamin Button» رو دیدید یا نه.
اونجایی که بنجامین به دیزی می نویسه که عاشق شده و دیزی از این بابت ناراحت شده بود دختر دیزی ازش می پرسه: مادر تو عاشق او بودی؟ مادرش میگه که این ماجرا مربوط میشه به ۶۰ سال پیش و ادامه میده که:
«?What does a girl know about love»
نوشته شده توسط شیدا سماواتی در 2:8 | | لینک به این مطلب
دوشنبه 1 تیر1388
قاب 6
« شب تاریک و سنگستون و مو مست
قدح از دست مو افتاد و نشکست
نگهدارندهاش نیکو نگه داشت
وگرنه صد قدح نفتاده بشکست»
نوشته شده توسط شیدا سماواتی در 7:0 | | لینک به این مطلب

