عاشق شد
عاشق دلباخته
عشق قرار بود سکوی پرتابش شود
که او را بالا برد
اوجش دهد
آن قدر عاشق بود که چیزی ندید جز معشوق
معشوق اما...
دیگر از آن صفای سابق اثری نمانده
دیگر از تواضع خالصانه خبری نیست
یکپارچه غرور است و تکبر
اکنون جز خود نمی بیند
رنگ گرفته
سر تا پا تظاهر است و ریا
تا ثابت کند عاشق است
.
.
.
تو اما خوب میدانی عشق چه اثراتی دارد
بنگر به چه دل بسته ای
ــ جوانان این روزگار عاقل تر از آنند که عاشق شوند.
ــ آدمی که در جوانی طعم عشق را نچشیده حق دارد یک بار در دنیا واقعا عاشق شود٬ ندارد؟
ــ انسان عاشق محب صادق اما پیر ترجیح دارد به جوان عاقل پرمدعا اما ترسو.
پرسیدم چی شد؟
گفت: هیچ چی بابا. بی خیال!
گفتم: یعنی چی هیچ چی؟
گفت: مامانش از خواهرم پرسید شاغل هستی؟
خواهرم گفت: آره
پرسید: چقدر حقوق می گیری؟
خواهرم گفت: چیز قابل عرضی نیست.
پسره با چشم به مادرش اشاره کرد: پاشو بریم.

