تبليغاتX
زهر شیرین
جمعه 18 خرداد1386

اين قدر خسته ام از اين زمانه و نامردي مردمان

كه مدت هاست معناي زندگي را فراموش كرده ام

گم شده ام ميان خاطره هاي دور و نزديك

ميان راه ها و كوره راه هايي كه هيچ يك را انتهاي مشخصي نيست

ميان بودن و نبودن

ميان رفتن و ايستادن

ميان خواستن و نيافتن

دنيا با اين عظمت مرا خواهد بلعيد

و من توان فرار از چنگالش را ندارم

ريسماني مي خواهم بس محكم كه مرا نگه دارد

كه مرا برگرداند

به كدام طناب پرتاب شده از پرتگاه بايد چنگ زد؟

در اين امواج سهمگين به كدامين كشتي مي توان اعتماد كرد؟

در اين هجوم ظلمت آيا چراغي خواهي افروخت؟

كه راه يابم؟

كه گم نشوم؟

 

نوشته شده توسط شیدا سماواتی در 14:39 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه 16 خرداد1386
ز

ن

د

گ

ی

چرا همه تلاش می کنند برای این واژه معنا بیابند؟

آیا به راستی معنایی دارد؟

 

نوشته شده توسط شیدا سماواتی در 7:36 | | لینک به این مطلب