عهد فرامش کند مدعی بی وفاست »
وقت نداشتم
اکنون که وقت دارم
حوصله ای نمانده.
۷/۲/۸۷
خودت باش.
خواه کسی دوستت داشته باشد خواه نداشته باشد.
یه بار ازش پرسیدم چرا کاری نمی کنی؟
گفت: مثلا چی؟
گفتم: خطی... چراغی... نخی...طنابی...
گفت: آخه من که مطمئن نیستم انتخاب کاملا مناسبی باشه.
گفتم: خب نباشی. وقتی اومد٬ صحبت کردید٬ فهمیدی مناسب نیست٬ بگو نه.
با تعجب پرسید: به همین راحتی؟
گفتم: به همین راحتی. مگه چه اشکالی داره؟ بالاخره اون هم احتمال نه شنیدن از تو رو در نظر می گیره.
کمی مکث کرد.
بعد سری تکون داد و گفت: نه. این خیلی نامردیه. هر چی فکر می کنم دلم راضی نمیشه. اگه مطمئن بودم شاید. اما الان نه٬ هرگز چنین کاری نمی کنم.
اکثر قاب های قشنگی که دیدم از این محدوده خارج نبودند:
و ان یکاد٬ چهار قل٬ حمد٬ آیة الکرسی٬ یا شعرهای معروفی از سهراب و دیگران
که البته تعدادشون هم کم نبود.
اینا همه خوب و زیبا و بامفهوم
اما علاوه بر اینا خیلی آیه و روایت٬ شعر و جمله زیبا و پرمعنا وجود داره برای قاب کردن و به دیوار زدن.
مثلا همین جمله معروف و شاید تکراری:
«هیچ کار خدا بی حکمت نیست.»
که او مجنون تر از مجنون
که او شیداتر از عاشق
همه گویند ای مجنون
رها کن لیلی مغرور
که این معشوق را با تو هیچ گونه التفاتی نیست
کس چه می داند که عاشق تر ز لیلی در جهانی نیست؟
که مجنون می خواهدش اما برای خود
و لیلی منتظر تا هستی خود را فدا سازد برای او
کس چه می فهمد که لیلی سال ها حرف نگفته در گلو دارد برای او
و دنیایی پر از بغض فرو خورده
و دریایی سرشک جاری از مژگان
و یک سینه حکایت از همه احوال
که مجنون هم نمی فهمد
که مجنون هم نمی داند
که گر داند دگر مجنون نمی ماند
که مجنون را به جز چشم و لب گیسوی دلدارش
نباشد هیچ سودایی دگر در سر
و لیلی این چنین مجنون نمی خواهد.
با دلی شکسته و خسته
بریده از همه چیز و همه کس
به راستی کیست مرا جز تو؟
سجاده نیازم را رو به درگاه بی نیازت می گشایم
مرا نای ایستادن و قامت بستن نیست
مرا چه سود از نمازی که تنها من واردش شوم
زانو در بغل می گیرم
به فکر فرو می روم
به گذشته و آنچه کرده ام
به آینده و آنچه نکرده ام
به حالم
به روحم
به رابطه ام با تو
خودم
و دیگران
چاره چیست؟
چه باید کرد؟
به کدام سو باید قدم نهاد؟
کدام راه رفته ای را نباید می رفتم؟
باز می گردم.
کدام راه نرفته ای را باید رفت؟
به سویش اراده می کنم.
چیزی نمی ماند جز استمداد از تو
نه راه های رفته را با توان خود پیموده ام
و نه راه های نرفته را بی تو
پس یاری ام کن
که بی تو هیچم و سخت به تو محتاج.
